آرشیو برچسب: غزل عاشقانه

اسم آزادی

دلم گرفته چنان از هوای این وادی که خط کشیده دلم دور اسم آزادی خدا گواست در این شهر، یک مسلمان نیست به کفر دلخوشم و آرمان الحادی غریب مانده‌ام؛ ای مرگ! پس بیا دیگر مرا ببر به همان سرزمین اجدادی شدم غریب غزل‌ها درست وقتی که تو در میان قوافی، غریب رخ دادی ندیدمت؛ تو نبودی کنار من هرگز ...

ادامه مطلب »

لاله ی اردیبهشتی

تازگی برگِ لبانم دل به شبنم می دهد باغ دارد از تو تصویری مجسّم می دهد لاله ی اردیبهشتی غرق شوری تازه شد سهم من را باز از آغوشِ تو کم می دهد برگ سیب از گونه ی حوّاییت روییده باز عاقبت کاری به دست پورِ آدم می دهد آرزو دارم ببوسم غنچه ی لبهای دوست رو به من این ...

ادامه مطلب »

وجود محض…

هر زمانی که دلم درگیرِ غفلت می‌شود معتقد هستم که در حقت خیانت می‌شود   ای وجود محض! ای بودِ مسلم! پیش تو ادعایِ بودنم، دارد جسارت می‌شود   این مسیر آلودگی هرگز نمی‌بیند به خود هر کسی یک رو شود مرد طریقت می شود   بین مغضوبان نشستم جز ضرر حاصل نشد رحمتی فرما که قطعا با محبت می‌شود ...

ادامه مطلب »

به میمنت روز قلم: «صدای پای شب شعر»

روز قلم براهالی دیار قلم مبارک باد   دوباره کلک غزل می رود قلم بزند به صفحه ی دل غمدیده رنگِ غم بزند   دوباره قافیه با درد متحد شده است که باز حادثه ی دیگری رقم بزند   رسیده از سفر چاه، کفتری به حضور که حرفهای دلش را در این حرم بزند   صدایِ پای شبِ شعر می ...

ادامه مطلب »

انتشار غزلی از عاکف به همراه دو شعر از شاعران کشور در نشریه کرمان امروز

سرویس خبر: روز گذشته ۱۳ تیرماه۹۵ نشریه کرمان امروز در شماره ۲۳۴۵ خود غزلی از محمدعلی عرب نژاد(عاکف) را به همراه دو سروده از سروده های آقای سهیل پرند شاعری از پایتخت و خانم زهرا وهاب(ساقی) شاعره اصفهانی دو تن از بهترین شاعران کشور را منتشر کرد. پایگاه اطلاع رسانی محمدعلی عرب نژاد ضمن تشکر از جناب آقای فتح نژاد ...

ادامه مطلب »

حاضر جوابی های تو…

می‌برد دل را شکوه قامت رعنای تو دشت زیبا می‌شود از عطرِ روح افزای تو   شهر اذعان کرده گلها را به وجد آورده است در میانِ بوستان، رقاصی زیبای تو   غنچه‌های نسترن، می‌ریزد از شاخِ لبت باغ، مبهوت است از حاضرجوابی‌های تو   گریه می ریزم به یمن مقدمِ تو بیت بیت می نشیند شبنمِ اشکِ غزل در ...

ادامه مطلب »

زندگی جاریست

ساقی! امشب پیاله را پر کن، زندگی مثل رودها جاریست زندگی مثل چشمه ای جوشان، بین بود و نبودها جاریست بوی نارنج و رنگِ نارنجی، خش خش برگها و‌مردی مست شور تصنیف های پاییزی، در فراز و فرودها جاریست بگذارید تا بگویم که: ریخته شهر قصه را بر هم دردِ ناگفته های پوچی که، در وجود حسودها جاریست کهنه و ...

ادامه مطلب »

حق نمک کجاست؟!

یاران بی وفا، همه پیمان گسسته اند حق نمک کجاست؟؟ که حرمت شکسته اند عاقل، نشسته در غم فردای روزگار خوش باد عاشقان، که از این خواب جسته اند بم را به دفتر غزلیات برده ام انگار نخل ها هم از آوار خسته اند در پای خوشه خوشه رطب های خنده ات خرما فروش ها همگی شرط بسته اند حق ...

ادامه مطلب »
bigtheme