مصباح روشن

یوسف رسید و شهر خریدار می شود
جمعیتی روانه ی بازار می شود

مصباحِ روشنِ شبِ تاریکِ من! بیا
این راه، با حضورِ تو هموار می شود

من با شما خوشم؛ بخداوندی خدا
هرچند این معاشقه انکار می شود

امشب تمام قافیه ها کربلایی اند
شعرم دوباره وارد پیکار می شود

هر لحظه عطرِ تربتِ پاک تو می رسد
عمداً دلم به عشق تو بیمار می شود

دارم برای حالِ خودم گریه می کنم
وقتی تمام شهر، عزادار می‌شود…

در لابلای زخم زبان های آتشین
هی غصه، توی سینه ام انبار می شود

هی واژه می رسد؛ غزلم بغض می کند
هی درد بر سر غزل آوار می شود

عاکف! بیار واژه که هی اشک پشت اشک
در لابلای شعر تو تکرار می شود…

telegram

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
x

شاید بپسندید

مسمومیت دانش‌آموزان

#هوالعزیز گاهی بر سر برخی مسائل اجتماعی و یا حتی اعتقادی با دخترم اختلاف‌نظرهای جدی دارم و برخی مواقع این اختلاف نظرها به بحث‌های جدی کشیده می‌شود و بعضا جدال‌مان بشدت بالا می گیرد، با اینکه برایم آینده و اندیشه‌ی دخترم، خیلی ...

چه کسی جاسوس است؟

چه کسی جاسوس است؟! بدون مقدمه اینکه به‌جای یک عقیق دو عدد به انگشتانش دارد؛ به‌جای یک اثر ، سه اثر سجده بر پیشانی دارد؛ یقه‌ی پیراهنش را هم تا آخر بسته است؛ ته ریش هم دارد؛ حرف هم که می‌زند انگار دکترای ...

تقدیم به مهر

🖤تقدیم به مهر: زمانِ رعد و برق خطبه‌اش، هنگام طوفانش زمین می‌لرزد از آرایه‌های قهرِ پنهانش مدد کن ای قلم! امشب که بی‌پروا زدم دل را به اقیانوس مواجی که پیدا نیست پایانش کتابی مملوِ از فضل است و باید عالَمی عالِم ...