لحظه‌لحظه که به اطراف خودم می‌نگرم

لحظه‌لحظه که به اطراف خودم می‌نگرم

می‌رسد حادثه‌ی تازه‌ای از دور و برم

در میان همه‌ی دغدغه‌ها، مشغله‌ها…

در تلاشم که فقط آبرویم را بخرم

توی این شهر پر از حادثه و فتنه و شر

جرمم اینست که شاعر شده‌ام خیر سرم

پدرم گفت: “خفه!” من نگرانم نکند

بِشْکند حرمتی از ریش سفید پدرم

مادرم پشت سرم ذکر و دعا خوانده و من

راحت از کوچه‌ی معشوقه‌ی خود می‌گذرم

دخترم! دغدغه دارم که تو شاعر نشوی

و همین فکر مرا می‌کشد آخر، پسرم!

حرف‌ها دارم و بگذار نگویم که مباد

نوزد شعله‌ای از آتشِ دل، در اثرم

هرچه اغیار بگویند به من، باد هواست

خم شده زیر غمِ تهمتِ یارم، کمرم

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
x

شاید بپسندید

شنبه معرفی کتاب : آسمان نیلی

#شنبه #معرفی_کتاب …سرم را روی شانه‌اش گذاشتم و گفتم: _جانم؟ _چقدر این جانم گفتنت رو دوست دارم، اصلا می‌دونی من چقدر دست دارم؟ _همون‌قدری که من تو رو دوست دارم. _تو منو چقدر دوست داری؟… ? #رمان: #آسمان_نیلی ? #فاطمه_سادات_اولیا @aakef_ir aakef.ir

کمی تکیده تر از قاب روی دیوارم

کمی تکیده‌تر از قاب روی دیوارم و از سکوت پر از انتظار سرشارم چنان گذشت به من عمر، تلخ و بی‌حاصل به جان عشق از این روزگار بیزارم به جرم شعر و تغزل شماطتم کردند به دردِ لعنتیِ شاعری گرفتارم روانی‌ام؟ به ...

شنبه معرفی کتاب: رهبران آخر غذا می خورند

#شنبه_ها #معرفی_کتاب …وقتی غزالی احساس خطر می‌کند به بقیه‌ی گله هشدار می‌دهد و فرصت حفظ بقای همگان را افزایش می‌دهد. متاسفانه بیشتررما در محیط‌هایی کار می‌کنیم که اعضای گروه خیلی به سرنوشت یکدیگر اهمیت نمی‌دهند و گاهی اوقات… #کتاب #رهبران_آخر_غذا_می_خورند ? نویسنده: ...